تبلیغات
فلسفه مرگ در ادیان مختلف
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

حقیقت مرگ چیست؟

 

معناى لغوى مرگ عبارت است از «مردن»، «فناشدن» و «زوال حیات»، اما در حقیقت، ماهیت و مفهوم مرگ نیستى و زوال حیات نیست، بلكه انتقال است، آن هم انتقال از حیاتى (دنیا) به حیات دیگر (آخرت). در حقیقت مرگ براى انسان سرآغاز حیاتى نو است. همان گونه كه انتقال انسان از «جنین» به «عالم دنیا» تولّد و حیات جدیدى براى او محسوب مى شود، انتقال او از حیات دنیا به آخرت نیز تولدى دیگر و سرآغاز حیات جدیدى است.

 

در قرآن كریم هر كجا سخن از مرگ است كلمه ى «توفّى» استعمال شده كه خود بیانگر نكات مهمى است:

1. «توفّى» به معناى «تمام و كمال به اختیارگرفتن یك حقیقت» است; لذا عرب این كلمه را در جایى به كار مى برد كه طلبكارى تمام قرض خودش را از بدهكار دریافت كند.

استعمال این كلمه براى مرگ بدین معناست كه انسان به تمام و كمال دریافت مى شود و به سراى آخرت منتقل مى گردد و چیزى از انسان پراكنده و گم نمى گردد.

2. حقیقت انسان «منِ» اوست، نه بدن مادّى اش; چرا كه با توفّى و مرگ، شخصیت و منِ حقیقى انسان به تمام و كمال دریافت مى شود و بدن كم كم پوسیده و بعد پراكنده مى شود، آنچه پوسیده نمى شود و تحویل مأموران الهى مى گردد بدن مادّى انسان نیست، بلكه حقیقت وجودى او است كه «منِ» او وابسته به آن است و قرآن از آن به نفس و روح تعبیر مى كند.

اگر مرگ را به معناى تعطیل شدن تحریكات قواى ادراكى و حسّى بدانیم، مرگ چیزى جز «فقدان» نخواهد بود; چرا كه با مرگ تمام اندام و اعضاى بدنِ آدمى از جنبش و حركت بازمى ایستد و دیگر قدرتى براى حركت دادن دست و پا و چشم و... براى او نمى ماند و این چیزى جز عدم و فنا نخواهد بود; پس موت و مرگ از این مَنظر، امرى عدمى است و پایان حیات انسان محسوب مى شود.

امّا مى توان از مَنظرى دیگر به مرگ نگریست و آن نه مرگ بدن، بلكه انتقال آدمى (روح و نفس او) به جهان دیگر است كه در این صورت مرگ امرى وجودى خواهد بود; چرا كه آدمى به حیات خود در جهان دیگرى ادامه مى دهد، البته با خصوصیاتى متفاوت با جهان مادى.

لذا قرآن كریم فرشتگانى را براى مرگ انسان مأمور مى كند تا این امر وجودى را تحقق ببخشند. همان گونه كه فرشتگانى مأمور رساندن وحى به پیامبران اند، فرشتگانى هم مأمور قبض روح انسان هستند.

در حقیقت فرشتگان كارگزاران پروردگارند. در یك مرحله حیات را به انسان مى دهند كه امرى است وجودى و در مرحله ى دیگر ممات و مرگ را براى انسان رقم مى زنند كه باز هم امرى است وجودى; چون مرگى كه توسط فرشتگان محقق مى شود انتقالى بیش نیست.



نوشته شده توسط :محمد سبزه کار
چهارشنبه 26 آبان 1389-04:47 ب.ظ
نظرات() 

پی نوشت:

1-    صنعتی، محمد، درآمدی بر مرگ در اندیشه غرب، فصلنامه ارغنون، شماره 26و 27 ص 22

2-    بویس، مری، زردشتیان باورها و آداب، ترجمه عسگر بهرامی، ققنوس، 1381، ص 51

3-    آریا، غلامعلی، آشنایی با تاریخ ادیان، تهران، پایا، 1379، ص 69

4-    ناس، جان، تاریخ جامع ادیان، ترجمه علی اصغر حکمت، علمی و فرهنگی، 1383، ص 482

5-    آریا، همان، ص107

6-    تورات، سفر اعداد، 28:18

7-    سلیمانی اردستانی، عبدالرحیم، یهودیت، تهران، آیات عشق، 1382، ص 90

8-    همان، ص 194

9-    کتاب یوئیل نبی، 3: 12-14

10-دکتر، آ، کهن، راب، خدا، جهان، انسان و ماشیح در آموزه های یهود، ترجمه امیرفریدون گرگانی، تهران، المعی، 1382، ص 274

11-به این دعا در بند2 از فصل 5 میشنا برافوت اشاره شده است. دعای دیگری که در صبح باید خوانده شود، و موضوع زنده شدن مردگان در آن ذکر شده است.

12-دکتر، آ، کهن، همان، صص274-275

13-همان، ص 300

14-خوانندگان ارجمند توجه دارند که به اعتقاد ما مسلمانان، به استناد آیه مبارکه قرآن (سوره نسا، آیه 157) مخالفین و معاندین یهودی و رومی هرگز موفق به قتل و مصلوب نمودن عیسی نشده و بلکه این امر بر ایشان مشتبه شده بود.

15-رساله پولس به قرنتیان؛ باب 15، آیات 8-3

16-بوش، ریچارد و دیگران، جهان مذهبی، ترجمه عبدالرحیم گواهی، تهران، فرهنگ اسلامی، 1374، ص 699

17-انجیل متی، باب 17، آیات23-22، و نیز انجیل مرقس، باب 9، آیات 32-30، و نیز انجیل لوقا، باب 9، آیات 44-45

18-بوش، همان، ص 162

19-برگرفته از متون انجمن پالی، بخش 26، ازmajjhikaya ، ص 167

20-رنجبر، امیرحسین، بودا (در جستجوی ریشه های آسمان)، تهران، مروارید، 1381، ص 68                                                                                



نوشته شده توسط :محمد سبزه کار
چهارشنبه 26 آبان 1389-04:42 ب.ظ
نظرات() 

پرسشی عمیق با پاسخهای فراوان ، آیا بعد از مرگ به زندگی ادامه خواهیم داد ؟ چند هزار سال است که این سئوال بغرنج بشر را در حیرت فرو برده است . بنا بر گفته محقق کاتولیک ، هانس کونگ ، « حتی وقتی علمای الهیات نیز با این سئوال مواجه میگردند ، پریشان و ناراحت میشوند . »

طی اعصار متمادی ، مردم تمام جوامع در مورد این موضوع تفکر کرده اند و پاسخهای بی شماری برای آن عرضه شده است . بسیاری از انسانها با ادیان مختلفی به بهشت و جهنم عقیده دارند . برخلاف آنان هندوها معتقد به تناسخ میباشند . امیر معاویه ، معاون سرپرست یکی از مراکز اسلامی ، در مورد عقیده مسلمانان چنین میگوید : « اعتقاد ما بر این است که روز داوریی بعد از مرگ وجود خواهد داشت و در آن روز ، انسانها در برابر خدا خواهند ایستاد ، درست همانطوریکه شخصی پا به درون محکمه ای میگذارد . » طبق عقاید اسلامی ، خدا بعد از ارزیابی زندگی گذشته شخص ، او را به بهشت و یا به دوزخ آتشین خواهد فرستاد .

در سری لانکا ، هم نزد بودایی ها و هم نزد کاتولیکها مرسوم است که وقتی فردی از اعضای خانواده در میگذرد ، درها و پنجره های منزل را کاملا باز میگذارند . سپس چراغی نفتی روشن کرده ، تابوت را طوری قرار میدهند که پاهای شخص متوفی بسوی در خروجی ساختمان باشد . آنان عقیده دارند که به این صورت ، روح یا نفس وی میتواند با سهولت از محیط خانه خارج شود .

بومیان استرالیایی عقیده دارند « روح بشر فناناپذیر است. » و بعضی قبایل آفریقایی بر این باورند که مردم عادی بعد از مرگ به ارواح یا اشباح مبدل میشوند ، در حالیکه اشخاص سرشناس تبدیل به روح جد بزرگ شده بعنوان رهبر نامریی جامعه مورد احترام فراوان و مخاطب دعا قرار میگیرند .

در میان بسیاری از مردم کاتولیک و پروتستان مقیم آفریقای غربی متداول است که وقتی شخصی فوت میکند روی آینه ها را می پوشانند تا کسی به آنها نگاه نکند و روح متوفی را نبیند . چهل روز بعد از درگذشت آن عزیز ، اقوام و دوستان صعود روح وی را به آسمان جشن میگیرند .

موضوع عمومی  

در واقع به هنگام مرگ چه اتفاقی می افتاد ؟ گوناگونی پاسخهای داده شده به این سئوال ، به اندازه تعداد رسوم و عقاید پاسخ دهنگان است . لذا اکثر ادیان بر روی عقیده ای بنیادی وحدت نظر دارند : چیزی درون شخص وجود دارد / نفس ، روح ، روان یا شبح / که فناناپذیر است و بعد از مرگ به زندگی کردن ادامه میدهد .

در هزاران فرقه و مذهب جهان مسیحیت ، اعتقاد به بقای روح جنبه ای کلی پیدا کرده است . این اعتقاد نیز یکی از تعالیم رسمی یهودیت میباشد . در هندوئیسم این عقیده اساس آموزش تناسخ است .مسلمانان هم بر این عقیده هستند که نفس با بدن جسمانی بوجود می آید لیکن بعد از مرگ بدن ، نفس به حیات خود ادامه میدهد . مذاهب دیگر نیز آنیمیزم آفریقایی ، آئین شینتو و بودا / تعالیم گوناگونی در این خصوص میدهند .

ولی عده ای از مردم با این عقیده مخالفند و میگویند : که به هنگام مرگ ، زندگی هشیارانه به انتها میرسد . به نظر آنان این عقیده که زندگی عاطفی توام با شعور در وجودی شبح مانند ومجزا از بدن ادامه می یابد ، ورای عقل و منطق است . در این رابطه فیلسوفان معروفی همچون ارسطو ، ابیقورس ، بقراط طبیب ، فیلسوف معروف اسکاتلندی دیوید هیوم ، محقق عرب ابن رشد و نیز جواهر لعل نهرو ، اولین نخست وزیر هندوستان بعد از استقلال این کشور از جمله کسانی بودند که به وجود شخصیتی فناناپذیر عقیده نداشتند .

اکنون سئوال اینست که آیا ما واقعا نفس یا روحی فناناپذیر داریم ؟ حا اگر نفس یا روح در واقع نتواند به بقای خود ادامه دهد ، این سئوال مطرح میشود که چگونه چنین تعلیم اشتباهی بخش اصلی اکثر ادیان امروزی شده است ؟

این عقیده از کجا سرچشمه گرفته است ؟ همچنین نفس یا روح بعد از مرگ نتواند واقعا به بقای خود ادامه دهد ، پس چه امیدی برای مردگان وجود دارد ؟ آیا میتوانیم به پاسخهای حقیقی و رضایت بخشی در این مورد دست یابیم ؟

جواب ، بلی است ! ما در برنامه بعدی خود به این پرسشهای عمیق پاسخ خواهیم داد . دانش دقیق ، نوید آزادی از  مذهب و خرافات و غیره ... میدهد .  



نوشته شده توسط :محمد سبزه کار
چهارشنبه 26 آبان 1389-04:39 ب.ظ
نظرات() 

بر اساس مکتب پیامبران الهى با مرگ انسان روح آدمى از بدن جدا شده به عالم برزخ منتقل مى گرددو در آن سراى ، به حیات خویش ادامه مى دهد. اگر از نیکان باشد به پاداش اعمال خوب خود در آن عالم متنعم مى شود و اگر از بدان باشد به کیفر کارهاى ناپسند خویش مى رسد، تا زمانى که قیامت شود طبق مکتب پیامبران (ص )،قضاى الهى بر این تعلق گرفته که روح بشر پس از مرگ ، دوباره به دنیا باز نگردد و زندگى جدیدى را در این جهان آغاز نکند، بلکه در برزخ بماند تا قیامت شکل گرفته و به سراى جاودان آخرت منتقل شود.

 

از قرون پیشین در هندوستان نظریه اى به نام تناسخ طرح شد که از عود مجدد ارواح و بازگشت مکررشان به دنیا سخن مى گفت . این نظریه با گذشت اعصار، رفته رفته توجه عده زیادى از مردم جهان را به خود جلب کرد، آن را یک امرواقعى پنداشتند و حتى کسانى به عنوان یک عقیده مذهبى به آن دل بستند. در خلال این مدت متمادى دانشمندان بزرگ این مطلب را مورد بحث و انتقاد قرار دادند و چندین دلیل بر بطلان آن اقامه نمودند.

 

لازم به بیان است که طرفداران تناسخ معتقدند روح دو گروه به دنیا باز نمى گردد اول آنان که در مسیر سعادت به کمال نهایی رسیده اند که پس از مرگ به کمال مطلق نایل مى آیند اینان کمبودى ندارند تا بخواهند دوباره به دنیا باز گردند و نقایص حیات گذشته خویش را با سعى و عمل جبران کنند.

 

 دسته دوم آنان که در حد اعلاى شقاوت قرار دارند اینان نیز به دنیا باز نمى گردند زیرا در ایام زندگى آن چنان به انحراف گراییده و راه سعادت را به روى خود بسته اند که دچارسقوط ابدى گردیده و نمى توانند با عود به دنیا، گذشته ننگین خویش را جبران نمایند و به سعادت و کمال گر چه نسبى و محدود باشد برسند.

 

ولى دسته سوم یعنی گروههاى متوسط که بین تکامل یافتگان سعادتمند و ساقط شدگان شقاوتمند هستند وقتى از دنیامى روند دوباره روحشان به دنیا باز مى گردد و به تناسب خلق و خوى متفاوتى که دارند با شکل هاى مختلف و گوناگون به دنیا عود مى نمایند از این رو براى هر شکلى نام مخصوصى گذاشته اند اگر به صورت انسان عود کند آن را «نسخ» مى نامند و اگر به صورت حیوان عود کند، «مسخ» مى گویند و اگر روح انسان در بناتات حلول کند، «فسخ» مى نامند واگر روح آدمى به جماد تعلق گیرد «رسخ» مى نامند.

 

باورمندان تناسخ عقیده دارند که در پاره اى از موارد، عود ارواح به دنیا براى جبران نقایص و به منظور استکمال نفس و نیل به مدارج عالى انسانى است .

 

 هم چنین مى گویند یکى از علل بازگشت ارواح به دنیا این است که خوبان درزندگى ، دوباره از پاداش اخلاق حمیده و اعمال پسنده خویش برخوردار گردند و بدان نیز کیفر خوى ناپسند و رفتارزشت خود را ببینند. چه بسا افرادى که با سجایاى انسانى زیست کرده و عمرشان به پاکى طى شده است اما همواره گرفتار محرومیت هاى گوناگون بوده و دوران حیاتشان با فقر و تنگدستى یا آلام و بیمارى سپرى گردیده است.

 

 اینان در زندگى بعد به پاداش اخلاق پسندیده خود نایل مى شوند و از نعمت رفاه و سلامت جسم برخوردار مى گردند. و چه بسیار افرادى که در زندگى پیشین داراى اخلاق زشت و رفتار ناپسند بوده اند و مردم از دست آنان رنجیده اند و از انواع نعمت ها بهره مند بوده اند ارواح اینان در زندگى بعد به تناسب اخلاقشان یا در پیکر حیوانات و حشرات تعلق مى گیرد، به صورت انسان هاى ناقص ، معلول ، بیمار و مطرود جامعه باز مى گردند و در هر صورت گرفتار عذاب روحى و جسمى هستند. اما اسلام ، بازگشت ارواح به دنیا براى انجام کارهاى خوب و به دست آوردن شرایط همزیستى با ارواح علیّه را قبول نداشته و قرآن صریحا آن را رد مى کند گناهکاران بى باک و متجرى تقاضاى حیات دوباره مى کنند و مى گویند پروردگارا فرمان ده ما را به دنیا باز گردانند شاید کارهاى نیکى را که در گذشته ترک کرده بودیم در حیات آینده انجام دهیم ونقایص پیشین را جبران کنیم ، پاسخ داده مى شود نه چنین است ، این کارى است ناشدنى و سخنى است بى اساس که گوینده خود مى گوید و به آن ترتیب اثر داده نمى شود و از پى مرگ اینان عالم برزخ است تا روزى که قیامت فرا رسد واز قبرها بر انگیخته شوند.

 

تغییر شکل انسان هاى فاسد الاخلاق و گناهکار به تناسب ملکات نفسانى آنان یکى از صدها عذاب عالم آخرت است و ربطى به دنیا ندارد در حالى که به نظر تناسخى ها براى قیام قیامت ، رسیدگى به حسابها، بهشت و دوزخ و خلاصه ثواب و عقاب عالم آخرت علتى باقى نمى ماند زیرا مى گویند اکثریت قریب به اتفاق نوع بشر پیوسته پس از مرگ به دنیا باز مى گردند و هر نوبت پاداش یا کیفر اعمال خویش را در همین دنیا مى بینند.

 

 چنین نظریه اى منافى با اساس تعالیم پیامبران خدا و بر خلاف ضرورت دین مقدس اسلام است و امامان شیعه صریحا آن را کفر خوانده اند.

 

مأمون به حضرت رضا علیه السلام عرضه کرد درباره کسانى که قابل به تناسخ اند چه مى فرماید؟

 

حضرت در پاسخ فرمود: کسى که تناسخ را بپذیرد و به آن عقیده داشته باشد به خداى تعالى کفر آورده و بهشت ودوزخ را غیر واقعى تلقى کرده است .

 

امام صادق علیه السلام نیز راجع به اهل تناسخ فرموده است : اینان پنداشته اند که نه بهشت و نه جهنمى است و نه برانگیختن و زنده شدن است . قیامت در نظر آنان عبارت از این است که روح از قالبى بیرون رود و در قالب دیگرى واردشود اگر در قالب اول نیکوکار بوده بازگشتن در قالبى خواهد بود برتر و نیکوتر در عالى ترین درجه دنیا و اگر بدکار یا نادان بود،در پیکر بعضى از چهار پایان زحمتکش و باربر که حیاتشان با رنج و زحمت طى مى شود، مستقر مى گردد یا در بدن پرندگان کوچک و بد قیافه اى که شبها پرواز مى کنند و به گورستان ها علاقه و انس دارند جاى مى گیرد

 

 مسئله تناسخ وعود ارواح به دنیا نه فقط مخالف مکتب پیامبران الهى و موجب کفر به خدا و نفى معاد و انکار ثواب وعقاب عالم آخرت است بلکه از نظر علمى نیز دانشمندان و فلاسفه آن را مطرود و مردود شناخته و دلایلى بر ابطال آن آورده اند.

 

 صدر المتألهین شیرازى فیلسوف معروف مى گوید: «دانستى که نفس در اولین مرحلهء تکوین ، درجه اش درجه طبیعت است . سپس به تناسب حرکت استکمالى ماده ، ترقى مى کند تا از مرز نبات و حیوان بگذرد. بنابراین وقتى نفس درمرحله اى از قوه به فعلیت مى رسد هر چند آن فعلیت ناچیز باشد محال است دوباره به قوهء محض و استعداد صرف برگردد. به علاوه همان طور که قبلا اشاره شد صورت و ماده ، شىء واحدى هستند که داراى دو جهت فعل و قوه مى باشند و با هم مسیر حرکت استکمالى را مى پیمایند و در مقابل هر استعداد و قابلیت به فعلیت مخصوصى نایل مى شوند بنابراین محال است روحى که از حد نباتى و حیوانى گذشته به ماده منى و جنین تعلق بگیرد. «اما بطلان تناسخ از این جهت است که وقتى نفس به تدبیر نطفه اى که آمادهء قبول تأثیر و تدبیر است اشتغال یافت وآفریدگار نفوس و صور، بر استحقاق طبیعى به آن نطفه افاضه نفس نمود اگر طبق نظر تناسخى ها نفس دگرى هم بر آن تعلق گیرد نتیجه آن مى شود که بدن داراى دو روح گردد و این غیر ممکن است زیرا محال است یک چیز داراى دو ذات یعنى دو نفس باشد چه بالوجدان ، هر فردى در خود فقط یک نفس احساس مى کند بنابراین تناسخ مطلقا ممتنع است .

 

در قرآن مى فرماید: «کیف تکفرون بالله و کنتم امواتا فاحیاکم ثم یمتیکم ثم یحییکم ثم الیه ترجعون» چگونه به خداوند کافر مى شوید در حالى که شما اجسام بى روحى بودید و او شما را زنده کرد، سپس شما رامى میراند و بار دیگر شما را زنده مى کند، سپس به سوى او باز مى گردید.

 

این آیه از جمله آیات متعددى است که عقیده به تناسخ را صریحا نفى مى کند مى گوید. بعد از مرگ یک حیات بیش نیست و طبعا این حیات همان زندگى در رستاخیز و قیامت است و به تعبیر دیگر آیه مى گوید: شما مجموعا دو حیات و مرگ داشته و دارید نخست مرده بودید (در عالم موجودات بى جان قرار داشتید) خداوند شما را زنده کرد، سپس مى میراند و بار دیگر زنده مى کند اگر تناسخ صحیح بود، تعداد حیات و مرگ انسان بیش از دو حیات و مرگ بود بنابراین عقیده به تناسخ که گاهى نام آن را تغییر داده «عود ارواح» مى نامند از نظر قرآن باطل و بى اساس است.

 

عموم فرق اسلامى در این عقیده متفقند که روح پس از پایان این زندگى به بدن دیگرى در این جهان باز نمى گردد و دانشمندان شیعه و سنى با صراحت تمام عقیده تناسخ را که یکى از خرافات ادیان باستانى «هند» است محکوم ساخته اند.

 

 تنها دسته کوچکى در این میان «تناسخیه» بودند که از این عقیده طرفدارى مى کردند و امروزه وجود ندارند منشأ این عقیده هندوها و منقولاتى است که عرب از فلسفه آن ها اقتباس کرده اند. این عقیده بیشتر در میان اقوامى طرفدار داشته که به رستاخیز و معاد آن چنان که ما ایمان داریم و قرآن تشریح مى کند، معتقد نبوده اند.

 

دانشمندان و مورخان معتقدند زادگاه اصلى این عقیده کشور هند و چین بوده و ریشه آن در ادیان باستانى آنها وجود داشته و هم اکنون نیز موجود است . سپس از آنجا به میان اقوام و ملل دیگر نفوذ نموده است و به گفته شهرستانى نویسنده ملل و نحل این عقیده در غالب اقوام کم و بیش رخنه کرده است . احترامى که هم اکنون هندوها براى حیوانات قائل هستند تا حدودى مربوط به همین عقیده است .



نوشته شده توسط :محمد سبزه کار
چهارشنبه 26 آبان 1389-04:35 ب.ظ
نظرات() 

مرگ در میان زردشتیان

عمومی‌ترین دغدغه بشر مرگ است. زردشت به روشنی درباره مرگ و معاد و روز رستاخیز سخن گفته است. اما در طول زمان رفته رفته این اصل مهم اعتقادی زردشت نیز دچار تغییراتی گشت. در طول دوران آمیزش، مرگ ، روان‌های آدمیان را وامی‌دارد جهان گیتی‌ای را ترک گویند و برای مدتی به مرحله مینوی ناقص بازگردند. به عقیده زردشت، همین که روان از تن جدا می‌شود باید درباره آنچه در زندگی‌اش در راه یاری نیکی انجام داده‌اند، داوری شود. زردشت به پیروانش آموخت که زنان نیز چون مردان و خدمتکاران نیز همانند اربابان، می‌توانند در راه رسیدن به بهشت، امیدوار باشند. چه در شهود وی، مانع مادی روزگار کهن، یعنی پل جداکننده (چینوت)، جایگاه قضاوتی اخلاقی شد، جایی که نه روی قدرت شخص یا ارزش نثارهایی که وی در زندگانی انجام داده است، پلی بر دستاوردهای اخلاقی‌اش حساب می‌شود.

چون روح از بدن خارج شود به صورت حشره کوچکی درآمده و تا سه روز در اطراف جسد میت پرواز می‌کند و در شب چهارم در عالم برزخ به حضور میترا یا مهر می‌رسد و مورد مواخذه قرار می‌گیرد، یعنی در اینجا مهر یا میتراست که به قضاوت می‌نشیند  و اعمال مردگان را می‌سنجد. یا انسان در روز قیامت وقتی به پل صراط (چینوت) می‌رسد همین که سه قدم بر روی پل می‌گذارد (این سه قدم رمز گفتار نیک، کردار نیک، پندار نیک) عمل او به صورت موجود یا انسانی به جانب او می‌آید.

اگر او پندار، گفتار و کردار نیک داشته باشد، عمل او به صورت زیبارویی از او استقبال می‌کند و او را به بهشت هدایت می‌نماید. در این صورت این شخص به راحتی از پل می‌گذرد، اما گر شخص در زندگی بدکردار بوده، مطابق دین و آئین زردشت عمل نکرده باشد، ناگزیر کردار و پندار و گفتار او به‌شکل پیرزن یا عجوزه‌ای بدترکیب و زشت خودنمایی می‌کند تا جایی که آن شخص با دیدن آن شکل که در واقع عمل وی است، چنان می‌ترسد که از پل سقوط کرده و به دوزخ می‌افتد.

دخمه یا برج خاموشان جایی است که زردشتیان اجساد مردگان خود را در آن قرار می‌دهند. از آنجا که به اعتقاد زردشتیان کالبد بی‌روان سخت ناپاک و نجس است و نباید آب و خاک و آتش را بدان آلوده ساخت، اجساد را درون دخمه‌هایی از سنگ ساخته شده قرار می‌دهند. دخمه‌های سنگی معمولاً سه طبقه است: طبقه بالا برای اموات مرد و زیرین برای زنان و پایین‌تر از آن برای کودکان است، شش ناقل جنازه را حمل می‌کنند و از پی آنان سوگواران با جامه سپید حرکت می‌کنند. اما برجهای خاموشان که بر فراز تپه‌های بلند در فضایی گشوده محصور است جایگاهی است که اجساد را در معرض هوای آزاد و دسترس عقابان و کرکسان و دیگر جانوران لاشخور قرار می‌دهند.

اما موبدان روشنفکر تهران چندسالی است که این رسم را لغو کرده‌اند و مردگان خود را پس از شستشو و کفن در پوششی از فلز نازک قرار داده و آن را در قبرهای سنگی یا سیمانی دفن می‌کنند. با این عمل خود هم هوا را آلوده نساخته و از آن منظره نازیبا جلوگیری می‌کنند و هم دیگر خاک را آلوده نساخته‌اند.

در هر حال مرگ برای زردشتیان غم انگیز و ترسناک نیست آنها هم مانند سایر ادیان اعتقاد دارند که آدمی در دنیا سه اصل زرتشت را رعایت کرده باشد و زندگی سالمی داشته باشد روانش در آن جهان با آرامش و راحتی خواهد زیست.



نوشته شده توسط :محمد سبزه کار
چهارشنبه 26 آبان 1389-04:28 ب.ظ
نظرات() 

مرگ در میان یهودیان

یهودیان نیز مانند سایر ادیان به مرگ معتقدند و بر این باورند که روزی از این دنیا خواهند رفت اما این مساله در تورات کمتر به چشم می‌خورد چون مردم معاد را هنوز باور نکرده‌اند، البته نه تمامشان. عده‌ای از دانشمندان یهود برای اثبات معاد در تورات به مواردی استناد کرده‌اند که هرگز صراحت نداشته است، به‌طور مثال آمده که: از کجا بدانیم که تورات به موضوع رستاخیز مردگان اشاره کرده است؟ از آنجا که مکتوب است: «و از آنها، هدیه افراشتنی خداوند را به هارون کاهن بدهید.»

ولی سوالی که در اینجا مطرح است این است که آیا هارون تا به ابد زنده خواهد ماند؟ این آیه می‌آموزد که هارون در آینده زنده خواهد شد و موضوع رستاخیز مردگان هم در تورات ذکر شده است.

اما در مورد دیگر قسمتهای عهد قدیم وضع به گونه دیگری است بدین گونه که در موارد متعددی به زندگی اخروی و حساب و میزان اشاره شده است، چنانكه در کتاب انبیا آمده است:  «امت‌ها برانگیخته شوند ... من (خداوند) در آنجا خواهم نشست، تا بر همه امت‌ها داوری کنم، جماعت‌ها در وادی قضا، زیرا روز خداوند در وادی قضا نزدیک است، آفتاب و ماه سیاه می‌شوند و ستارگان تابش خود را باز می‌دارند و ....»

در تعلیمات دینی دانشمندان یهود، هیچ‌یک از موضوعات مربوط به جهان آینده، مانند اعتقاد به رستاخیز مردگان دارای اهمیت نیست، اعتقاد به رستاخیز یکی از اصول دین و ایمان یهود است که انکار آن گناهی بزرگ محسوب می‌شود. در تلمود چنین آمده است: «کسی‌که به رستاخیز مردگان معتقد نباشد و آن را انکار کند، از رستاخیز سهمی نخواهد داشت و زنده نخواهد شد.» اهمیتی که این اعتقاد دینی به خود گرفت، مباحث و مجادلات بسیار را پدید آورد و یکی از نکات مورد اختلاف میان فریسیان و صدوقیان، همین ایمان به رستاخیز بود. بطوری که از منابع دیگر اطلاع داریم صدوقیان چنین تعلیم می‌دادند، که با مردن جسم، روح نیز معدوم می‌شود، و مرگ پایان موجودیت انسان است. انکار وجود جهان آینده، با انکار اصل پاداش و مجازات که فریسیان برای آن اهمیت بسیاری قائل بودند توام بود و از این رو فریسیان با این بی‌ایمانی به شدت مبارزه می‌کردند. علمای یهود، اعتقاد به رستاخیز را موضوع یکی از دعاهای «برکات هجده‌گانه» که بخش مهمی از نمازهای روزانه است قرار دادند، و آن دعا چنین است: «تو تا به ابد جبار هستی، ای خدا تو زنده کننده مردگان هستی. برای نجات دادن، بزرگ و عظیمی، شبنم را فرود می‌آوری، باد را می‌فرستی و باران را نازل می‌کنی، زندگان را با احسان روزی می‌دهی، مردگان را به‌رحمانیت و شفقت بسیار زنده می‌سازی، افتادگان را تکیه‌گاه هستی، بیماران را شفا می‌دهی، زندانیان و بندیان را آزاد و از بند رها می‌فرمایی و به عهد خود که با خفتگان در خاک بسته ای وفا می‌کنی. ولی شبیه توست ای پادشاهی که مرگ و زندگی به‌دست تو است و نجات را می‌رویانی. و تو امین هستی که مردگان را زنده کنی. متبارک هستی تو ای خدایی که مردگان را زنده می‌کنی .»

مباحثه بر سر این موضوع باعث شد که در کلمات یکی از دعاهایی که در بیت همیقداش خوانده می‌شد، تغییری داده شود. « در آخر تمام دعاهایی که در معبد بیت همیقداش خوانده می‌شد، می‌گفتند: «از (اول) عالم» (خداوند متبارک و ممدوح است) و چون مرتدان خرابکاری کردند (و حقیقت رستاخیز مردگان را انکار نمودند) و گفتند که یک جهان بیشتر وجود ندارد، چنین مقرر شد که در پایان دعاها بگویند: از این جهانی (کنونی) تا آن جهان (آینده)».

علت ظاهری این امر، که چرا صدوقیان اعتقاد به رستاخیز مردگان را رد می‌کردند این بود، که بنا به عقیده ایشان، ذکری از این موضوع در اسفار پنجگانه تورات نیامده است، فقط در تورات شفاهی که مورد قبول آنها نبود سخن به میان آمده است. این نظر صدوقیان را دانشمندان یهود به شدت رد کرده اند. در تلمود چنین اظهار شده است: «هیچ قسمتی از تورات (کتبی) نیست که به اعتقاد رستاخیز مردگان دلالت نکند، لکن ما صلاحیت نداریم که آن را بدین معنی تفسیر کنیم». در نتیجه، زیرکی و استادی بسیاری به‌کار رفته است تا نشان داده شود که تورات به موضوع رستاخیز مردگان اشاره کرده و دلایل آن را ارائه داده است.

در لحظه مرگ آدمی، کلیه اعمالش پیش روی او جزء به جز ظاهر می‌شود و به وی می‌گویند: تو در فلان مکان و زمان چنین و چنان کرده‌ای و او تصدیق می‌کند و می‌گوید: آری. سپس به او می‌گویند: زیر ثبت دفتر را امضا کن و او امضا می‌کند. نه همین و بس، بلکه او عادلانه بودن حکم را گواهی می‌کند و می‌گوید: مرا از روی عدالت و انصاف کامل داوری کرده‌اید.»

و بعد ذات قدوس متبارک برای داوری کردن نیکوکاران و بدکاران جلوس خواهد کرد و هریک را به بهشت و دوزخ می‌فرستد آنگاه بدکاران گویند که ما را از روی عدالت و داوری نکردی و خداوند می‌فرماید: نمی‌خواستم پرده از اعمال بد شما بردارم و سپس گزارش اعمالشان را آنچنان که ثبت شده است می‌خواند و همگی در دوزخ مخلد می‌شوند.

این نشان می‌دهد که یهودیان مرگ را باور دارند ولی در مورد زندگی پس از مرگ نظرات مختلفی دارند.



نوشته شده توسط :محمد سبزه کار
چهارشنبه 26 آبان 1389-04:26 ب.ظ
نظرات() 

مرگ در میان مسیحیان

هنگامی که فرمان دستگیری عیسی علیه السلام از سوی رومیان صادر شد رای و فتوایی که به گوش می‌رسید این بود که بایست وی را اعدام نمود. عیسی مسیح علیه السلام در روز جمعه هفته فصح توسط رومیان اعدام گردید. وی به دست و یا به فرمان مقامات یهودی اعدام نشد، هرچند که ایشان نیز با وی مخالف بودند، وی را به تخته چوب بزرگ که به‌شکل صلیب بر قطعه چوب دیگری سوار شده بود میخ کوب کردند. بدین ترتیب آن حضرت به تدریج و با تحمل درد و رنج فراوان از دنیا رفت.این مرگ خود مقدمه‌ای بر یک سلسله حوادث دیگری بود.

مطالب فوق نشان‌دهنده این امر است که مسیحیان مرگ را قبول دارند و بر این باورند که روزی از بین خواهند رفت و در دنیای جدید زندگی تازه‌ای را شروع می‌کنند. در بین مسیحیان مرگ حضرت عیسی خیلی مورد توجه واقع شده است و آنان معتقدند که عیسی با مرگ خود کفاره گناهان آنان را داده و خداوند با مرگ فرزندش (عیسی) مسیحیان را بخشیده است و به همین دلیل مرگ عیسی بسیار مورد توجه واقع شده است و ما هم در این مقاله به آن می‌پردازیم.

قدیمی‌ترین روایتی که در عهد جدید در مورد مرگ حضرت عیسی وجود دارد بدین مضمون است که به اعتقاد حواریون عیسی روز سوم مرگ خویش توسط خداوند به آسمان‌ها برده شده است: «زیرا که اول به شما سپردم آنچه نیز یافتم که مسیح بر حسب کتب در راه گناهان ما مرد و این که مدفون شد و در روز سیم بر حسب کتب برخاست. و اینکه ظاهر شد و بعد از آن به آن دوازده نفر و بعد از آن به زیاده از پانصد برادریک باد ظاهر شد که بیشتر از ایشان تا به امروز باقی هستند اما بعضی خوابیده‌اند (مرده‌اند). از آن پس به یعقوب ظاهر شد و به جمیع رسولان. و آخر از همه بر من مثل طفل سقط شده ظاهر گردید (منظور بر پولس رسول است).

این روایت، که تقریباً در حدود سالهای 55 میلادی به رشته تحریر درآمده، اهمیت در مرکز قرار داشتن مرگ و رستاخیز عیسی علیه السلام در دین مسیحیت را نشان می‌دهد.

ضمن اینکه عیسی قبل از مرگش از آن خبر داشت و به حواریونش نیز گفته بود، چنانكه در انجیل متی، لوقا و مرقس آمده است که: «و چون ایشان در جلیل می‌گشتند، عیسی بدیشان گفت: «پسر انسان به دست مردم تسلیم کرده خواهد شد، و او را خواهند کشت و در روز سوم خواهد برخاست» پس بسیار محزون شدند.



نوشته شده توسط :محمد سبزه کار
سه شنبه 25 آبان 1389-11:15 ق.ظ
نظرات() 

مرگ در میان هندوان

برای هندوان (دین ودایی) مرگ نقطه پایان وجود انسانی قلمداد می‌شد، تنها خدایان بودند که فناناپذیر بودند، انسانها جملگی فناپذیر بودند. این تضاد و تقابل مرتباً مورد توجه قرار می‌گرفت. سرودهای مذهبی از مرگ را با عناوینی نظیر تاریکی گودال یا حفره و حالتی نظیر خواب بودن یاد می‌کردند. اقوام ودایی، از آن جهت که این زندگی را تنها زندگی خویش می‌دانستند، سعی می‌کردند آن را پر از رفاه و خوشبختی داشته باشند. آنان کوشش می‌کردند که استمرار نسل خویش را (که تنها ضرورت ممکن از فناناپذیری ایشان بود) با داشتن تعداد زیادی از اولاد پسر و نوه‌های پسری تضمین کنند. به هرجهت، زمانی که تقریباً آخرین کتاب از مجموعه ریگ وده به متن اصلی ضمیمه گردید، یعنی در حدود هزار سال قبل از میلاد مسیح، مردم ودایی به این اعتقاد رسیده بودند که انسانها هم می‌توانند پس از مرگ به نوعی هستی و وجود سعادتمند و فناناپذیر دست یابند، به صورتی که «خدایان و پدران» در گونه‌ای بهشت در کنار یکدیگر زندگی کنند.

شرط ورود به چنین بهشتی انجام اعمال صحیح و نیز بجا آوردن آیین‌های مذهبی بطور صحیح و درست بود، که به طور سمبولیک، برای فرد عبادت کننده، بدن جاوید (فناناپذیر) فردی او را می‌ساخت و یا اینکه خلق می‌کرد. بدون مشارکت در آن مراسم و آیین‌های دینی، فرد فاقد یک بدن جاوید و باقی بود. به هنگام مرگ، با کمک آیین‌های مناسب کفن و دفن، اعمال خوب فرد نیایشگر و پرستنده به بدن فناناپذیری وی قلاب شده و به‌همراه وی به «دنیای آن طرفی» منتقل می‌شود و این تنها ثروتی است که می‌توان به آنجا برد. اگر شخصی آیین‌های مناسب را انجام نمی‌داد، هرگز نمی‌توانست به این درجه از خلود و جاودانگی آسمانی (بهشتی) دست یافته و در نتیجه، پس از مرگ در این دنیا، بطور کلی از دایره وجود و هستی بیرون می‌رفت و همان گونه که قبلاً این اعتقاد وجود داشت، اجزا و عناصر مادی وجود او بار دیگر در طبیعت جذب می‌شدند.

در ریگ وده انسان تنها یکبار زندگی می‌کند و یکبار می‌میرد، اما پس از مرگ جاودانه می‌ماند و تنها پیکر او از بین می‌رود. در دین بودایی نیز اعتقاد به مرگ وجود دارد چنانكه بودا در لحظه مرگش می‌گوید: « دیگر رهایم، رها از تشنگی، از رنج و ... و رهایی من لغزش ناپذیر است، می‌دانم، این فرجامین تولد من است، می‌دانم، از برای من دیگر وجود دوباره‌ای در کار نیست».

بودا لحظه مرگ خود را می‌دانست و در ابتدا قسمت‌هایی از تعالیم قبلی خود را به عنوان تذکر و یادآوری بیان داشته و سپس از راهبان مرید خویش خواست که: «برای خود روشنایی باشید. در خود پناه ببرید. به هیچ پناهگاه خارجی روی مکنید. به حقیقت (دین بودایی) همچون یک منبع روشنایی محکم بچسبید. حقیقت بودایی را نظیر یک پناه آورنده محکم بچسبید».

مرگ پدیده‌ای است الهی و انسان را از آن گریزی نیست و در بین تمام انسانها و تمامی ادیان الهی و غیرالهی وجود دارد، این درست که انسان همیشه میل به جاودانگی داشته و دوست دارد برای همیشه در جهان باقی بماند ولی این دلیلی بر عدم اعتقاد به مرگ در میان آنها نمی‌باشد؛ پس همه انسان‌ها در تمام ادیان سعی بر زندگی خوب و سالم دارند تا بتوانند در آن دنیا به راحتی زندگی کنند و در این‌صورت مرگ و لحظه جان دادن برای تمامی انسانها لذت بخش و باعث آرامش خواهد بود.



نوشته شده توسط :محمد سبزه کار
سه شنبه 25 آبان 1389-11:11 ق.ظ
نظرات() 

 

جایگاه مرگ در ادیان 

اگر «بودن یا نبودن» مساله اساسی هملت شکسپیر، رباعیات خیام، ایلیاد و اودیسه هومر و آن همه تراژدی با شکوه در یونان نبود و قهرمانگیری با ستیز انسان با سرنوشت خویش رقم نمی خورد، آیا این دستاوردهای خلاق می توانست مردم جهان را اینگونه مجذوب خود کند؟ مرگ و زندگی همواره از آغاز در کانون آثار برجسته هنر و ادبیات جهان بوده است. شگفتی ندارد اگر نخستین کتابی که از تمدنهای بزرگ باستانی به دست ما رسیده است، کتاب مردگان مصر و نخستین افسانه، افسانه گیل گمش بابلی باشد که در تلاش و تکاپو برای یافتن گیاه جوانی و زندگی جاودانی بود، و کمترین هراس یا آرزویی که از انسان آن روزگاران شناخته‌ایم، هراس از مرگ و آرزوی نامیرایی باشد. پس می‌توان درک کرد که چرا اساسی‌ترین غایت زندگی در اندیشه بودا دستیابی به نیروانا و رسیدن به تهی رهاننده بود و مرگ در کیش مانی نیز، آرزوی فرد پارسا و دروازه ورود به باغ‌های روشنایی تلقی می‌شد!

فردریش نیچه در مورد مرگ چنین می‌گوید: «اینکه مردمان هیچگاه نخواهند به اندیشه مرگ بیندیشند مرا شاد می‌کند! بسیار خوش دارم دست به کاری زنم که برای آنها، اندیشه زندگی را صدها بار خواستنی‌تر کنم.»

بیشتر ما از مرگ می‌ترسیم، صرف ادای کلمه مرگ می‌تواند برای بسیاری وحشت‌زا باشد. کسی که احساس می‌کند به جاودانگی و بی‌مرگی نرسیده است از مرگ می‌ترسد و این حس، ترس او از ناشناخته را افزایش می‌دهد. دلیل دیگر وحشت از مرگ آن است که مرگ در تداوم زندگی فیزیکی وقفه می‌اندازد و در واقع نوعی جدایی از چیزهایی را ایجاد می‌کند که برای انسان بسیار عزیز بوده است. به این ترتیب مرگ عدم اطمینان از آینده را نیز به همراه دارد، اما در هرحال باید این ترس از میان برود در فضای دیوانه‌وار و پرخروش زندگی امروزی هیچ چیز جز مرگ حتمی نیست، هرکس باید روزی بمیرد. روزی می‌آییم و روزی هم باید برویم. ما همگی هر آن به زمان مرگ که رهایی از این جنجال ، تغییرات و تردیدهایی زندگی فیزیکی را ممکن می‌سازد نزدیکتر می‌شویم ...

در هر صورت مرگ پدیده‌ای است که همواره در طول تاریخ و در همه ادیان الهی و غیرالهی مورد توجه بوده و بدان اشاره شده است واین مقاله بر آن است تا با معرفی اجمالی جایگاه مرگ در ادیان، به بررسی و توضیح آن بپردازد.



نوشته شده توسط :محمد سبزه کار
سه شنبه 25 آبان 1389-11:06 ق.ظ
نظرات() 

مرگ چیست ؟

مرگ نیستی و نابودی نیست ، بلكه گذر از دنیای فانی و رسیدن به بقاء و زندگی ماندگار است . مرگ سپری كردن تیرگی ها ، سختی های دنیا ، و زیان های آن و رسیدن به سرای باقی و دست یافتن به نعمات بی پایان الهی است .

مرگ در جوار حضرت حق جل جلاله بودن و از رحمت و نعمت بیكران الهی ، برخوردار شدن برای افراد صالح و كسانی كه زمینه برخورداری از آن نعمت ها را با اجرای اوامر و ترك نواهی الهی مهیا ساخته اند ، است .

اما مرگ برای كسانی كه دل به دنیای زودگذز ، فانی و بی وفا بسته اند و فریب زیبائیهای ظاهری آن را خورده اند و در غفلت از سرای باقی زندگی كرده اند  و با خوشی های ناپایدار و كادب آن ، با هوا و هوس زودگذر از یاد خدا ونعمت های خدا غافل شده اند ، ظلم و ستم پیشه ساخته و در مسیر شیطان گام برداشته اند ، سرازیر شدن به دار مكافات و دیدن نتیجة اعمال شوم و عذاب شدید جهنم است .

مرگ برای مؤمن :

امام سجاد (ع) درباره مرگ می فرماید : مرگ برای مومن همانند كندن لباس های چركین و پر حشرات است و گشودن بندها و زنجیر های سنگین و تبدیل آن به فاخرترین لباس ها و خوشبوترین عطرها و راهوارترین مركب ها و مناسب ترین منزل ها است .

امام حسین در روز عاشورا مرگ را همانند پلی تعبیر می كنند كه انسان مؤمن را از سختیها و زندان بسوی بهشت رضوان و فقر و باغ های سر سبز و نعمت های جاودان روانه می كند وبرای كافران همانند عبور از قصرها و باغ های زیبا بسوی زندان و عذاب .

امام حسن می فرماید : مرگ بزرگترین شادی است بر مؤمنین زمانی كه آنها از زندگی سخت و دشوار دنیا بسوی نعمت ها جاودان روانه می شوند .

در هنگام مرگ مؤمن ، رسول خدا و حضرت علی و حضرت فاطمه زهرا و امام حسن و امام حسین علیهما السلام در حالی كه ملائكه مقرب خدای عزوجل ایشان را همراهی می كنند و به بالینش حاضر می شوند ، اگر خدای تعالی زبانش را به شهادت  بر توحید او و نبوت رسول خدا و ولایت اهل بیت بازكرد كه بر این معانی شهادت می دهد و رسول خدا و علی و فاطمه و حسن و حسین و ملائكه مقرب خدا با ایشان گواه می شوند واگر زبانش بند آمده باشد ، خدای تعالی رسول گرامی خود را به این خصیصه اختصاص داده كه از ایمان درونی هركس آگاه است و لذا به ایمان درونی مؤمن گواهی می دهد و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهما السلام شهادت رسول خدا را گواهی می كنند .با این اوصاف مرگ برای مومن بسیار شیرین و لذت بخش خواهد بود ترس از مرگ و گریز از آن برای مؤمنین مفهوم نخواهد داشت .

مرگ برای كافران :

امام حسین می فرمایند : مرگ برای كافران همانند عبور از قصرها و باغ های زیبا بسوی زندان و عذاب الهی است .

امام حسن می فرماید : مرگ عذاب و هلاكتی است برای كافران ، زمانیكه آنها ار بهشت ظاهری شان سوی آتشی كه همیشگی است و سرد نمی شود روانه می شوند .

قرآن كریم می فرماید :

واگر بنگری سختی حال كافران را هنگامی كه فرشتگان آنها را قبض روح می كنند و با تیغ بر روی و پشت آنها می زنند و می گویند : بچشید طعم عذاب سوزنده را ، این عقوبت اعمال زشتی است كه كه به دست خود پیش فرستادید .



نوشته شده توسط :محمد سبزه کار
دوشنبه 24 آبان 1389-01:09 ق.ظ
نظرات()